خرید بک لینک
بعدازتوقلم
رفیق تنهایی هاست
حتی غزل ازحسرت من
شیداشد!
*******
من
باهمین وسعت اندوهم
شادم
واین معجزه ی
عشق توست!
*****
عشق لامذهب چه کردی
بادل دیوانه ام
نسخه ی دلتنگی مارا
چه بدپیچیده ای!
******
این روزها
دلی نمانده که
عاشقی کند
لطفا برای شادی روح عشق
صلوات!
چه غمگنانه تشییع میشود
جنازه اش
برشانه های عریان هوس!
*****
آغوش خدا
دنج ترین
نقطه ی عشق است!
من ایمان دارم

به عشق

امانه به هر

پیامبردروغینی

که تنها معجزه اش

بازی کردن با کلمات است

************
منطق عشق فقط

دلبری کردن نیست

عشق یعنی

نشاندن گل لبخند بر

چهره ی تمام آدمها

حتی آنهایی که

زبان عشق را نمی فهمند!

********************

وقتی که انسانیت

سقوط می کند

درد ازسروکول دنیا

بالا می رود

*************

بادرد به دنیا آمدم

در آغوشش قدکشیدم

ویک روز ابری

بروی دستانش

جان خواهم داد!!

روی قبرم بنویسید

(مرگ پایان کبوترها نیست)

مرگ پایان سپید درد است

درنگاه عاشق یک شاعر

***************

دردوردستها

همیشه  پنجره ای باز است

روبه روشنایی

************
انسان تنها

مانند کشتی ای سرگردان است

که ممکن است  به هردریای متلاطمی پا گذارد

ودر هر ساحل ویرانه ای لنگر  اندازد!

اما اگر خدا سکاندار تنهایی اش باشد

مواج ترین اقیانوسهای درد را درمی نوردد

ودربهترین وزیباترین بنادر آرامش

که همان آغوش یگانه معبوداست

پهلو می گیرد!

***************************
شاعرم

اماگاهی فکرمی کنم

عشق ازشاعران

پیامبران هنرمند

دروغینی می سازد

که تنها معجزه شان

عاشقانه بازی کردن

با کلمات است!!

*********

پشت این

دیوارهای بلند فاصله

فقط درداست

که قد می کشد

هر روز بیشتر از دیروز

امامن

ایمان دارم

فاصله هاخیلی خیلی

حقیرند

دربرابرعشق

***************

سمفونی زندگی رادوست دارم

حتی اگر آهنگی برفق مرادم

ننوازد

پس بزن دنیا بزن

هرسازی دلت می خواهد بزن

منم رقاص خوبی ام

من اموخته ام

هیچ گاه میدان راترک نکنم

****************

مرا شاعرانه دریاب دوست من

شاعر که باشی دردل هم

خواندنی است.

××××××××××××××
دلم روشن است
روشن تراز چشمان ماه
حتی اگر تمام پنجره هارا
بسته باشند
به روی روشنایی
آنها که زبان عشق را
نمی خواهند بفهمند
*******************

فاصله ها

خیلی خیلی

حقیرند

دربرابرعشق

اگر به

معجزه ی دوست داشتن

ایمان داشته باشیم

******

من دختر بهارم حتی کنار پاییز
حتی اگر ببازم در این قمار پاییز
بعدازتو دیگر این باغ رنگ ازرخش پریده
اما نمی گریزم ازانحصارپاییز
ازدورهم قشنگ است احساس بودنت آه
حتی اگربمیرم درگیرودارپاییز
درباورم اگرچه پایان ندارد این فصل
گل می دهم به عشقت دراین حصارپاییز
#جمیله_عجم_بانوی_واژه_ها

×××××××××××××××

می گویند

عشق دیوانگی است

بگذار دیوانه بخوانندم

وقتی تو تنها دلیل جنون منی

×××××

گاهی سکوت هم
غوغا می کند
اگر گوش های دلت
باز باشد.!
×××××××××
قاصدک امید

همیشه این نزدیکی هاست

شاید ما هنوز پنجره های دلمان را

باز نکرده ایم

*************

دنیا....

قفس کوچکی است

برای آدمهای بزرگ

وقفس بزرگی است

برای آدمهای کوچک

وقفس چه کوچک باشد

وچه بزرگ اصلا

قشنگ نیست!!

خدایا ....

نمی دانم کوچکم یا بزرگ

اما هرچه هستم دستانم رابگیر

تادر آغوش خودت

عاشقانه با

این قفس پیر حریص

مدار کنم.!!

××××××××××

وقتی می گویند

شرط پرنده بودن

در قفس بال بال زدن است

چه کسی تاوان اسارت

پرستوهای عاشق را

خواهد داد؟

×××××××××××

طعم بی نظیر آزادی را

فقط آن پرنده ای می فهمد

که اسیر قفسی است.

**************
گلهایی که در آغوش خار
قد می کشند
مقاوم ترند
چون ازریشه
به درد خوگرفته اند!!

************
اگرحکومت دلهارا
عشق رهبری می کرد
دیگر هیچ سیاستمداری
به جنگ نمی اندیشید
*************
لحظه ها خاکستریست
مشتی پرنده بی نفس
آسمان زندان ماه
دنیای آدمها قفس

****************

زمین

آبستن دردی است ممتد

بدجورویارگرفته این روزها

انگاردلش آدم حسابی می خواهد

************

نمی دانم چرا

ولی از هرطرف خودم را

ورق می زنم

به تو می رسم!!

***********

قار قار قار

یک کلاغ

دو کلاغ

سه کلاغ

چهل کلاغ که چیزی نیست

وای از آن روزی که

تمام کلاغ های یک شهر

دست به دست همه داده باشند!!

وتو سکوت کنی

مثل تمام زنهای

دست وپا شکسته ی دنیا

تا لذت ببرند از آوازشان

ناشران بیکار قصه ی درد مردم

قار

قار

قار

***************

درشعرمن دردها هم آوازمی خوانند!!
..............................................
واما قصه ی تخلصم که خیلیا درموردش کنجکاوند ومی خواهند وجه تسمیه اش رابدانند!!سوالی که بارها خودم دراشعارم پاسخگویش بوده ام ین تخلص را خودم انتخاب نکرده ام این تخلص را استادان ودوستانم هم انجمنی امدریک شب شعر برام انتخاب کردند باتقدیم شعری با نام بانوی واژه ها ودیگه برام موند !وخودم هم دوشعردارم باهمین مضمون
اولین شعرم اینه
***
درست نمی دانم کجا وکی
به عقد واژه ها درآمدم
اما این پیوند مقدس را
عاشقانه دوست دارم
وقتی تمام شعرهایم
بوی عشق می دهد
بوی تورا که پاک ونجیب
در ذهن قلمم
جاودانه شده ای!
واینم دومین شعرم
**********
واژه ها در بند من من در حصار واژه ها
بی صدا جامانده ام در انحصار واژه ها
چون هجا یانقطه ای درزیر خط فاصله
بی توهردم می شوم حالا شکارواژه ها
می رود عمرم ولی من غافلم ازقافله
دلخوشم تنها به حرف واقتدار واژه ها
خسته همراه قلم درجمله ها گم می شوم
من زنی ازجنس درد او ازتبار واژه ها
شاعرم ،خلوت نشینی شغل امروزم شده
نقشی ازغم میزنم برروی دارواژه ها
واژه می بافم اسیر دفترم همواره من
روزوشب می چرخم اینجا بر مدار واژه ها
گوشه ای کز می کنم گاهی غزل هم می پزم
بی تو من بانوی شهر بی قرارواژه ها
می نویسم می نویسم می نویسم تاابد
کاش برگردی به شعرم ای بهارواژه ها
**************
بانوی واژه هایعنی کسی که به عقد واژه ها درآمده
وتنها همدمش واژه هاست !!
*******************
توجه:
تمام مطالب وبلاگ اعم ازشعرها
و نوشته های سمت چپ
متعلق به خود نویسنده است و
کپی برداری بدون ذکر نام
ممنوع می باشد!

جمیله عجم (بانوی واژه ها)

برچسب: نویسنده: ترانه اکبری‌پور تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1402 ساعت: 21:11

صفحه بندی