نگذار باران هم شود حسرت برای ماآشفته گردد از سکوت آسمان صحرانامی نباشد از کبودان وخزر، هاموندر یاد لک لکها نماند ردی از دریا
جنگل به قانون تبر راضی شود، مظلومرنگ سیاه غم نشیند بر رخ افرامانند ورکانه که دست آویز آتش شداز درد سنگینش جهانی رفته در اغمانگذار رودی گم کند روزی امیدش رالبریز باشد تلخه رود و اترک و ولگابگذار کارون زنده باشد در دل ایرانتا جان بگیرد هرمز و کیش و ابوموسینگذار دشت عاصی شود از خنده ی خورشیدپروانه ها غمگین شوند از غربت گلهااسمی نماند از رز و آلاله و نرگساز زعفران ،آویشن و با
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
امروز سپاه عشق و تردید در وسعت دل قیام کردندآرامش وخواب وخنده ها را بر ثانیه ها حرام کردنددرجنگ میان این دو ماندم سردرگم وخسته و پریشاندلتنگی و غم چه ظالمانه احوال مرا به کام کردنددر سینه ی عاشقم چه دارم جز خرمن خوشه های احساسکین گونه کمال دشمنی را درحق دلم تمام کردندیک گوشه نشسته شک رجز خوان یک گوشه نشسته عشق نالانبا لشکر درد ورنج وحسرت بر زجر من اهتمام کردند گفتم به خدا قسم که دیگر با یادتو همنشین نگردماین عاشق ساده را چه آسان با حقّه ی کهنه خام کردندپیچیده دوباره عطر یادت در پهنه ی بی مرز
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
دنیا عزادار وطن گشت و تو بی رگدلشادی از کشتار فرزندان ایرانمسروری از دلشوره ی هم میهنانتاز آتشی کفتاده در دامان ایرانایران که در قلب جهانی می درخشدایران که نامش هم دلیل افتخار استایران نماد عشق و ایمان و شجاعتایران که هر قلبی برایش بی قرار استدنیا دلش از قصه ی ما غصه دارستاما تو انگاری شدی همدست جانیهر دم زدی فریاد آزادی ولیکنبا بچه خوران زمین کردی تبانی!؟چشمان خود را بسته ای بر رنج مردمتشویق کردی شادمانه اهرمن راتا بر تن این دشت بی همتا بتازدخوشحالی از رگبار کینه بر سر مادنیا عزادر وطن اما تو
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
من زبان باز ترین شاعر دنیا شده اممن خبرسازترین عاشق اینجا شده امبس که عمری تو نبودی و سرودم از عشقبس که در قابِ خیالی الکی ما شده امبی وفایی مد این دوره شد و من ماندمگرچه بازیچه ی هر لحظه ی غم ها شده امهیچ کس آدم این قصه نشد بعد ازتوبی گنه وارث بدنامی حوا شده امسیب ناخورده شدم شهره ی بازار هوسمن که در حسرت دیدار تو لیلا شده امپشت دیوار همین فاصله ها خوش بودمکنج ویرانکده ی خاطره شیدا شده اممردم شهر به خوش باوری ام خندیدندمن که از گریه دراین غمکده دریا شده امکارو بارم شده با اشک غزل دم کردنگوشه
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
من به نیرنگ تو ای عشق گرفتار شدمساده بازیچه ات ای وحشی خونخوار شدماز همان روز که چشمم به جهان زد لبخندهمسفر با تو در این قصه ی غمبار شدمقسمتم حسرت ودلتنگی و بی تابی شدبا غم و غربت ودلشوره فقط یار شدمبس که این فاصله بر جان ودلم زخم نوشتساختم باقفس و خسته و بیمار شدمدل من چشمه ی سر ریز محبتها بودپس چرا با تبر درد زمان خوار شدممن که خوش منظری ام طعنه به آهو می زددشت طوفان زده ی خشک پر از خار شدماز تو خیری که به جز درد ندیدم ای عشقپس چرا در طلبت این همه آزار شدم✍️جمیله عجم (ب.و)
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
قلمم عادل باشدر زمانه ای کهقاضی ها فراواننداما ترازوها نامرد!تو دقیق وزن کن زخم های مردم ر!فریاد بزن عدل را!قلمم صادق باشدر زمانه ای کهتریبونهااز هم سبقت می گیرنددر کشتن راستیو حقیقتهر نفس شلاق می خورددر زندانهای مخوف نژاد پرستی!در قفس باورهای کپک زده ایکه نمی خواهندنگاهشان را عوض کنندبر اندوه بزرگ زمین!فریاد بزن حق را !قلمم عاشق باشدر جهانی که دیگرلشکری از خورشید همنمی تواند گرم کنددلهای سرد وسختی راکه برای لبخندشان همطلب مزد می کنند!فریاد بزن عشق راقلمم صابر باشاگر تنها شدی،اگر اندیشه هایت ر
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
رفته از قلب زمین عاطفه دلداری نیستدست یاری مطلب چون که دگر یاری نیستدشت احساس جهان زرد شده پژمردهچشمه ی پاک صفا در همه جا جاری نیستتکیه بر شانه ی نا اهل کنی می افتیجز خودت هیچ کسی اهل نگهداری نیست!هرکه از غیر محبت طلبد می بازدمرده مجنون وفا لیلی غمخواری نیستمثل فرهاد فقط در دل افسانه بجویهر زبان لاف زند، مرد وفاداری نیستدست هر بی سروپایی نده دل را ای دوستعشق در منطق هر چشم شررباری نیستناز باید بکشد هر که گلی می خواهدباغ زیبای تنت مامن هر خاری نیستگر که تنها شده ای با تبر درد بسازریشه محکم بشود
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
نگذار احساسم غبار غم بگیرددر دخمه ی شک باورم ماتم بگیردنگذار ابر تیره ای در دل برقصدبارانی از دلشوره ها نم نم بگیرد!کابوس دلتنگی ببلعد زندگی رااز من خیال بودنت را هم بگیردنگذار اشعارم به درد آلوده گرددبغضی گلوی واژه را هر دم بگیردبانوی عاشق پیشه ی شعرم پریشانتنهایی اش را در بغل محکم بگیردبرتن کند پیراهنی از بی قراریجای تو را دلواپسی کم کم بگیرددیوار سیمانی بچیند دور قلبشدل از تمام مردم عالم بگیردپرچینی از جنس وفا دورم بچین بازتا شور وحالی تازه این آدم بگیرد✍️ #جمیله_عجم(ب.و)
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
تو هم بتکانابرهای سیاه کینه راهر جور که دلت می خواهد!خالی کنبمبهای دستپاچه ی خشمت رابر سر این دشت بلاچشیدهخیالی نیست!ایران بارها خم شده
اما قوی تر بر خاسته!این خاکریشه در عشق داردو عشقهمیشه بر نفرت پیروز بوده!عمو دروغ بافتو به انبوه جنگنده های مدرنت می نازیوما به بزرگی خدایمانمگر می شودپناهت خدا باشدو ضعیف باشی!ما ایمان داریمکه خالقهمیشه قدرتمندتر استاز مخلوق!✍️ #جمیله_عجم(ب.و) خرداد ماه ۱۴۰۵
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
کجا می پلکی بارانبیا و براکو را دوبارهبا نگاهی غرق زیبایی وبرکت کنبیاباران ودریاشوکه ازحجم عطشآتش گرفته قلب این آبادیبیابارانکه شاعرهمپریشان می شود وقتیکه قهراست آسمان وقصدخندیدن ندارد!✍️ جمیله عجم
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
باران ببارکه این کوه دلش بدجور شورمی زندبرای شقایقهای تشنهبرای لاله ها ی رنگ پریدهزانوی غم بغل گرفته تیرماهیشبیه مادرکه نگران شکوفه های قشنگ گیلاس استباران ببارکه این دشتدلواپس ریواس ها شدهشبیه پدرکه می ترسد ازمرگ ناگهانی گندمزار!باران ببارچقدرنازمی کنیمگر قاصدکها برایتخبرنیاورده اندازداغ کوچه باغهای ناامیداز درد کشنده ی صحرابباروبنوازموسیقی زیبای حیات راتا پونه ها جشن تولد بگیرندوچشمه هاترانه بخوانندبرای گنجشکها!تادوباره لبخندبزنداین رودخشکیدهکه گم کرده آوازشادش راو کفترچاهی ها برقصندبرفراز دشت زیبای هلالی!وبپیچد فریاد شادمانیدردیار همیشه جاودان دوازده رخ!✍️ جمیله عجم
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور
بادل دیوانه خویم هرچه خواهی می کنی
درغزل آبادشعرم پادشاهی می کنی
لحظه ای برخوان شادی می کنی مهمان مرا
لحظه ای تا خانه ی دلشوره راهی می کنی
با جهان درصلحی وباقلب من دشمن شدی
دروجودم جنگهای گاه گاهی میکنی
درمسیرروشن عشق تومجنون گشته ام
دلخوشم وقتی به این لیلا نگاهی می کنی
بس که می دارم تورا مانندجان خودعزیز
بادل دیوانه خویم هرچه خواهی مکنی
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبریپور